او کتاب قصه پرواز بود
با دل تنگ قلم دمساز بود
جوهری کو می‌چکید از آن قلم
قطره قطره راوی یک راز بود
آه آن فرزانه تک تاز شوق
چون نوای نو پدید ساز بود
همچو تندیسی ز شیشه، پرشکیب
بی ریا و نازنین و ناز بود
رفت... آن منشور حس آفتاب
آن که با نام شهید انباز بود
رفتنش پایان شعر او نبود
چونکه او خلاق هر آغاز بود
زان زمان کو جام از دلبر گرفت
«ره برویش تا ثریا باز بود!»
حامد – ص
۲۵آذر۹۹